افراطي رومي تباه شد. اهميت اين امر كم‌تر از مهاجرت بربرها نبود كه در فقدان عواطف با روميان فرقي نداشتند، و سقوط علم و خاموشي روح علمي را براي چندين قرن موجب شدند.
سودگرايي رومي انحصارطلبي علم كلام را به دنبال داشت‌، كه چندان از آن بهتر نبود، و بعدها نوبت به اقتدار علم كلام رسيد كه به نظر مي‌آمد تا مدت مديدي اميد شكفتن هر نوع رستخيز علمي اصيل را تباه كرده بود. به علاوه‌، هم‌چنان كه دنياي لاتيني به تدريج از امپراتوري شرقي‌ جدا مي‌شد، ارتباطش با تمدن يوناني بيش از پيش كاهش مي‌يافت‌، ودر برخي موارد ناپديد مي‌گشت‌. برعكس‌، به محض آن كه مسلمانان ايراني‌منش‌، منابع معارف يوناني و هندي را كشف كردند، با چنان جسارتي بدان‌ها دست بردند كه از هيچ كوششي براي تحصيل كامل آنها تا سرحد امكان دريغ نورزيدند. بديهي است كه آنان داراي مقدار زيادي نبوغ علمي بودند، و تحت‌ تأثير سرمشق‌هاي يوناني و رقابت‌هاي فراوان ميان خودشان (چون فرهنگ اسلامي از مراكز مختلفي انتشار مي‌يافت كه در سراسر اسپانيا و مغرب تا آسياي ميانه پراكنده بودند)، پيش از آن‌ كه بر اثر نيرويي از كار افتند كه بيش از آنچه در غرب ديده شد دشمن علم و پيش‌رفت بود، فرصت يافتند تا در رياضيات‌، نجوم‌، شيمي‌، فيزيك‌، فن‌آوري‌، جغرافيا و طب تحقيقات متعدد و مهمي صورت دهند. وقفهٴ نهايي ديرزماني پس از دوره‌اي رخ داد كه در اين مجلد مورد بحث‌ قرار گرفته است‌، زيرا آنان در سدهٴ سيزدهم‌، چهاردهم‌، و حتي پانزدهم ميلادي به تربيت برخي‌ دانشمندان بزرگ ادامه دادند. ولي‌، در اين ضمن شرايط در غرب مسيحي بهبود يافت‌، و مقارن‌ سدهٴ دوازدهم ميلادي تفوق علمي مسلمين پايان گرفت‌.
تفوق شرق بر غرب در اين چهار قرن بر اثر شرايط زير ازدياد فاحشي يافت‌: علم هلني تماماً به يكسان خالص نبود، بلكه حشو و زوايد فراواني داشت‌، كه اگر ناهمگني به سزاي آن تمدن را در نظر بگيريم‌، موجب تعجب نخواهد شد. اين علم‌، مخصوصاً به گسترش يك شبه علم‌، يعني‌ تنجيم (اخترگويي يا احكام نجوم‌)، امكان داد، كه به جنبهٴ علمي آن آسيب فراواني وارد ساخت‌، و از نظر فني به آن اعتبار زيادي بخشيد. من در تسميهٴ آن به شبه علم خطا مي‌كنم‌؛ البته از ديدگاه‌ عصر ما چنين است‌، و از ديدگاه هر عصري‌، هم چنان كه به اقسام اوهام جادويي آلوده‌ مي‌شد، به تدريج يك شبه علم شد؛ ولي در آغاز يك معرفت تمام عيار بود، كه بر مبناي غلط قرار داشت‌، و در عين حال غيرعقلاني نبود، يعني اين كه كواكب و سيارات در حوادث بشري‌ دخيل باشند، و از اين رو، مطالعهٴ علمي حركت سيارات ما را قادر سازد تا اين حوادث را تعيين و پيش‌گويي كنيم‌.
اگر انسان به جاذبه‌اي پي برد كه پديده‌هاي ادواري از ايجاد آن در هر نوع مردمي‌، خواه‌ تحصيل‌كرده يا عامي‌، هرگز بازنايستاده است‌، به آساني مي‌تواند رشد آن اباطيل را بفهمد. يكي‌